تا تن در غم تو جامه ی ماتم کرد
دیده ام را زغمت چشمه ی زمزم کردم
تا شود جان و دلم وقف عزای تو حسین
هر کجا گریه کنان خیمه فراهم کردم
آن زمانی که خداوند گلم را به سرشت
هستی ام را به خدا نذر محرم کردم
عشق تو در همه عالم به سرا پرده ی دل
رشته ای بود که با مهر محکم کردم
نام تو ذکر خدا، خیمه ی تو باغ بهشت
من دل خویش به گلزار تو خرم کردم
دیدم از یک نفست زنده بود صد چو مسیح
نظری چون به حیات گل مریم کردم
تا که از سایه ی لطف تو نگردم محروم
پیش سرو قد تو قامت خود خم کردم
شاعر: علیرضا توانا

التماس دعا
ای خدا خسته ز عصیان آمدم
بر درت امشب پریشان آمدم
تو چه سان از من پذیرایی کنی
من که این جا هم چو مهمان آمدم
هرچه دادی رزق و روزی یا اله
در گناه و معصیت کردم تباه
ترسم از بسیاری جرم و گناه
آمدم بر درگه ات روی سیاه
گر مرا ردم کنی آوا کنم
خویش را آواره در صحرا کنم
تا همه فهمند من بیچاره ام
بین مردم خویش را رسوا کنم
من مگر قلب نبی را خسته ام
من مگر پیشانی اش بشکسته ام
یا که با خصم علی بنشسته ام
کین چنین بر پشت درب بسته ام
من گدای مرتضایم ای خدا
سائلی در هل اتایم ای خدا
گرچه سر تا پا خطایم ای خدا
باز هم سویت بیایم ای خدا
این همه شرمندگی دیگر بس است
سائل شب یا الهی بی کس است
لطف تو دریای بی ساحل بود
جرم من مانند یک تکه خس است
لذت ذکر سحرهایم بخش
من که رسوایم ندرم آبرو
ای خدا امشب به زهرایم ببخش
(شاعر: جواد حیدری)

التماس دعا...